انتخاب قالب


عنوان عکس

توضیحات بیشتر درباره عکس

به وبگاه شخصی مسعود سلیمانی خوش آمدید. با من همراه باشید.

فلسفه راه اندازی سایت

خلاصه توضیحات

عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد. از کودکی علاقه زیادی به نوشتن و مطالعه داشتم و غالبا هر فراغتی که دست می داد نوشتن خاطرات سرگرمی خوبی برایم بود.تا اینکه ...

درباره من

خلاصه توضیحات

من مسعود سليماني هستم و درروز بيستم اردي بهشت سال ۱۳۴۲ در بيرجند مرکز استان خراسان جنوبي درشهري که به خطه فرهنگ و هنر مشهور است و در خانواده اي ...

رزومه کاری

خلاصه توضیحات

مسعود سلیمانی متولد بیستم اردیبهشت ماه سال هزار و سیصد و چهل و دو از بیرجند ، مرکز استان خراسان جنوبی ، متأهل ، دارای 2 فرزند دختر و ...

آخرین دست نوشته ها  

  • مادرم حجم بزرگي از زندگي ام را اشغال کرده است و حق بزرگي بر گردنم دارد در قلب من جا براي خانواده ام و دوستانم به اندازه کافي دارم چون وسعت زيادي دارد اما نوع دوست داشتن اين فرشته مقتدر کلا متفاوت است يادم مي آيد ......

    مادرم (0 نظر)

    مادرم حجم بزرگي از زندگي ام را اشغال کرده است و حق بزرگي بر گردنم دارد در قلب من جا براي خانواده ام و دوستانم به اندازه کافي دارم چون وسعت زيادي دارد اما نوع دوست داشتن اين فرشته مقتدر کلا متفاوت است يادم مي آيد ......

  • سال ۱۳۸۲ بود که به تهران آمدم و با او آشنا شدم مردي پرحرف که توان خلاصه کردن حرف هايش را نداشت و برعکس من که صحبت هايم را تلگرافي منتقل مي کردم او اصلا اين مهارت را نداشت.......

    مردي که خستگي را ضربه مي کرد (1 نظر)

    سال ۱۳۸۲ بود که به تهران آمدم و با او آشنا شدم مردي پرحرف که توان خلاصه کردن حرف هايش را نداشت و برعکس من که صحبت هايم را تلگرافي منتقل مي کردم او اصلا اين مهارت را نداشت.......

  • سال ۱۳۶۶ بود من بودم و دوستم علي  دوست داشتيم هر چه آموخته ايم را منتقل کنيم و براي خودمان نگه نداريم به فکر شاگرد زدن و پول درآوردن هم نبوديم به فکر مشهور شدن هم نبوديم فقط خيلي دوست داشتيم نظم و ترتيب را به نسل بعد از خود منتقل کنيم همينکه .........

    قصه هاي من و علي (5 نظر)

    سال ۱۳۶۶ بود من بودم و دوستم علي دوست داشتيم هر چه آموخته ايم را منتقل کنيم و براي خودمان نگه نداريم به فکر شاگرد زدن و پول درآوردن هم نبوديم به فکر مشهور شدن هم نبوديم فقط خيلي دوست داشتيم نظم و ترتيب را به نسل بعد از خود منتقل کنيم همينکه .........

  • سال ۱۳۴۷ بود و من ۵ سال بيشتر نداشتم آن روزها مادر و پدرم به عنوان مدير و معلم شهر اسدآباد يا همان اسديه امروز که کارخانه قند مشهوري هم داشت در ابتداي استخدام شان همانطور که در .......

    ملاس نمور چغندر (1 نظر)

    سال ۱۳۴۷ بود و من ۵ سال بيشتر نداشتم آن روزها مادر و پدرم به عنوان مدير و معلم شهر اسدآباد يا همان اسديه امروز که کارخانه قند مشهوري هم داشت در ابتداي استخدام شان همانطور که در .......

  • چهل و اندي سال پيش حالا کمتر و بيشتر پدرم يک ورزشکار بود که بيشتر فوتبال بازي مي کرد و کشتي مي گرفت و عضو تيم استان .........

    قوري آبي کبود پدرم (3 نظر)

    چهل و اندي سال پيش حالا کمتر و بيشتر پدرم يک ورزشکار بود که بيشتر فوتبال بازي مي کرد و کشتي مي گرفت و عضو تيم استان .........

  • چهل و پنج سال پيش بود من و رضا و پدرم يک عکس يادگاري سر حوض مادربزرگ گرفتيم تا اگر در آينده عمري به دنيا...........

    بوي نم کاهگل (0 نظر)

    چهل و پنج سال پيش بود من و رضا و پدرم يک عکس يادگاري سر حوض مادربزرگ گرفتيم تا اگر در آينده عمري به دنيا...........