انتخاب قالب


دست نوشته ها  

مينو

( دوشنبه 12 بهمن 1394 ::  بازدید 1162 بار )

آتقي مردي خوش مشرب و اجتماعي و پرسروصدا و خوش تعريف بود .گاهي حرف ها و نقل و قول هايش از درجه تعادل خارج مي شد و از واقعيت فرسنگ ها .....


آتقي مردي خوش مشرب و اجتماعي و پر سر و صدا و خوش تعريف بود .گاهي حرف ها و نقل و قول هايش از درجه تعادل خارج مي شد و از واقعيت فرسنگ ها فاصله مي گرفت .او همسري داشت که سال ها از او بزرگتر بود و اخلاقي نيکو داشت .تنها دختر اين زوج نقل همه محافل بود هنرهاي فراوان داشت از تحصيل و هنر و زيبايي چيزي کم نداشت و پدر همواره از او حکايت ها مي گفت و در دل ريسه مي رفت خيلي ها به اين دختر غبطه مي خوردند و در آرزوي شرايطي مشابه بودند .دختر زود عاشق شد و پس از مدتي جدا شد و با ديگري تشکيل زندگي داد ولي چون پخته نشده بود بار ديگر کار به جدايي کشيد آخر خيلي زود بود که او تشکيل زندگي دهد .آتقي سال هاست که به خدا رفته و مدتي بيمار شد و آب شد و ظرف چند ماه همسر و دخترش را ترک کرد البته خيلي برايش سنگين بود که يکدانه اش پر شود.آتقي رفت و سالي بعد فرزندش با پسري پخته آشنا شد او هم ديگر پخته بود و زندگي آرام و شاد و عاشقانه اي را آغاز کرد .چند سالي گذشت و نوبت مادر فرا رسيد تا بيماري امان اش را ببرد و امشب او دنباله روي آتقي شد اما مدت زيادتري بيماري اش طول کشيد امشب آن جا بودم سکوتي سخت بر مجلس بود نه صداي قرآني و نه فاتحه اي و هرآنکس که بود سري تکان مي داد و آرام اشک مي ريخت اينهم نوع ديگري از شيون انسان عصر جديد بود روبرويم مردي نشسته بود و اشک مي ريخت و در عجبم تا چاي آوردند برداشت و با حبه قندي با همان چشم گريان هورت کشيد و مانده بودم که اين انسان فلک زده تا به کجا ها خواهد رفت و من به چهره تک تک ماتم زدگان زل زده بودم و زندگي آن ها را فراز و نشيب هايش را مرور مي کردم و تصوير مينو برويم مي خنديد نفهميدم خوشبخت بودند يا نبودند .خوشبخت نشان مي دادند يا واقعا بودند .ولي آن چيز که عيان بود آن بود که چقدر زندگي ستمگر است و اينک مسجد جامع شهرک ميعادگاه خداحافظي مينو خواهد بود .زني که زندگي اش را مديريت کرد و مهربان بود .روحش شاد و خداوند قرين الطاف بيکران اش کند.


0 نظر


ارسال پیام