انتخاب قالب


دست نوشته ها  

چشم درشت

( سه شنبه 02 شهريور 1395 ::  بازدید 929 بار )

همين ديروز بود که شبنم در نقطه اي از زمين خدا در بيرجند چشمان درشتش را به روي دنيا باز کرد از همان اول همه مي گفتند او دکتر مي شود ولي .....


 همين ديروز بود که شبنم در نقطه اي از زمين خدا در بيرجند چشمان درشتش را به روي دنيا باز کرد از همان اول همه مي گفتند او دکتر مي شود ولي هرگز نشد ولي مهندسي حاذق شد م نفهميديم که کي و کجا و چگونه درس خواند وبا پشتکاري که داشت به اين رشته وارد شد و کي تمام کرد ولي شد و روزي رسيد که گفتند نامزد کرده و انگار يخ کردم چون هنوز شبنم ما از نظر ما همان چشم درشت خانم دکتر بود ولي شده بود و ما را هم آدم حساب نکردند البته در شهرهاي کوچک هراس از اين دارند تا نام افراد بر سر زبان ها نيفتد و تا آخرش پنهان مي کنند ولي بخودم حق دادم يک کوچولو دلگير باشم که آخرين نفري باشم که بدانم خصئصا ئقتي شنيدم پاي يک شهري به ميان آمده که ما بيرجندي ها خيلي به آدم هايش اعتماد نداريم ولي دوست داريم براي زيارت و سياحت دايم به آنجا رفت و آمد کنيم تنم بلرزه افتاد که مبادا اشتباهي رخ دهد تا اينکه پدر شمه اي از آنچه که گذشته بود را تلفني مخابره کرد و فهميدم که ياري که بايد شبنم ما را همراهي کند فردي درس خوانده و با ادب و مخترع است دلم قرص شد که شبنم در کنار مصطفي قدم در مسيري طولاني گذاشته اند در تمام مراسم چشم بر ان ها داشتم و خاطرات چشم درشت را مرور مي کردم براستي چرا اينقدر زود گذشت.چهره اش شاد بود و احساس آرامش مي کرد که اين مرا خرسند مي کرد خداوندا زندگي شان را سراسر مهر کن  آمين


1 نظر

بهاره فرستاده در تاریخ چهارشنبه 17 شهريور 1395

متن پیام : الهی آمین ان شالله خوشبخت و سعادتمند باشند و سلامت.
پاسخ : سپاس



ارسال پیام